فاصله ها
|
در دلم آرزوی آمدنت می میرد.......... و میان من و تو فاصله جا میگیرد ............. من در این دشت جنون تنهایم........... من از این فاصله ها بیزارم ........... و دراین گستره فاصله ها می میرم ......... من میان شب و روز ....... در تن خشک زمین........... من میان صحرا ........ و میان جنگل............ همه جا یکه و تنها ........ خسته از جور زمان......... با تنی خورده به جان زخمی چند............ میزنم بانگ که وای......... هستی ام رفته بباد .............. ضجه ام را که شنید ؟ جای دل ، تنگ تر از مشت من است ......... قصه آمدنت باد هواست........... با تو بودن دگرم چون رویاست ........ نفسم می گیرد ....... می گشایم نفسی پنجره را .......... تا تمامیت تن خود را به هوا بسپارم............. |


عاشقانه دوستت دارم (مادر)


سفید=ساکت آبی=گوشه گیر سبز=جذاب
ارغوانی=زیبا قرمز=باوفا نارنجی=باهوش
قهوه ای =خسته کننده صورتی=دوست داشتنی
مشکی=مشکوک خاکستری=پرحرف کرم=مهربون
بنفش=پایه یشمی=خوش تیپ فیروزه ای=سرد
زرد=جدی یاسی=گرم طوسی=بامزه
نیلی=باحال نقره ای=خوش خیال طلایی=حسود
صدفی=خودخواه پرکلاغی=بی جنبه سرخابی=شیطون
گریه کردم گریه کردم اما دردمو نگفتم
تکیه دادم به غرورم تا دیگه از پا نیفتم چه ترانه بی اثر بود مثل مش زدن به دیوار اولین فصل شکستن آخرین خدانگهدار دس تکون دادن آخر توی اون کوچه خلوت بغض بی وقفه آواز واژه های بی مروت من به قله میرسیدم اگه هم ترانه بودی صد تا سد و میشکستم اگه تو بهانه بودی کوچه ها بدون بن بست آسمون پر از ستاره شبا بی هراس خنجر واژه ها شهر دوباره بوته ی یاس دیگه اون عطری که دوس داشتی نداد کوچه ی آشتی کنونم دلا رو آشتی نداد! بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است .................. بنویسید زمین کوچه سر گردانیست..... او در این معبر پر حادثه عابر بوده است............ صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست ...... در رثایم بنویسید که شاعر بوده است............... بنویسید اگر شعری از او مانده بجا.... مردی از طایفه شعر معاصر بوده است............ مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست ... بنویسید در این مرحله کافر بوده است ............... غزل هجرت من را همه جا بنویسید ... روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است ........///...
ساده بودم، ساده ساده مثل کف دست، من نمیدانستم ساده بودن سخت است
مثل آینه ی عمر صاف آسان بودم، دل و دستم یک رنگ مثل باران بودم
که به خاک افتادم دل بریدم رفتم به سفر تن دادم ،![]()
خوشحالی در خوش ، اصحابی درویش ، به تو روی آوردم ، در گریزم هستی؟
قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم، برای آخرین بار برای تو بمیرم
گریه نکن که اشکات برای من یه درد ، تحمل غم تو منو دیوونه کرده
هیشکی مثه من تو رو دوست نداره ، اینو از تو چشام می تونی بخونی
تو بودی جونمو عمرمو کسی که می خواستمو ، قسم راستمو که میخوای بدونی
واسه ی عشقتو همه چی دادمو به جز غرورمو ، که اونم رفته به باد
بودو نبودمو همه وجودمو واسه تو دادمو ، تو می گی منو نمی خوای
خدايا سينه اي ده آتش افروز
در آن سينه دلي وآن دل همه سوز
هر آن دل را که سوزي نيست دل نيست
دل افسرده غير از آب و گل نيست
من از اون آسمون آبی می خوام
من از اون شبای مهتابی میخوام![]()
دلم از خاطره های بد جداست![]()
من از اون وقتای بی تابی می خوام![]()
من میخوام یه دسته گل به آب بدم![]()
آرزوهامو به یک حباب بدم![]()
سیبی از شاخه ی حسرت بچینم![]()
بندازم تو آسمونو تاب بدم
گل ایوونه بهاره دل من
یه بیابون لاله زاره دل من
عزيزم؛ اگر باران بودم آنقدر می باريدم تا غبار غم را از دست هايت برهانم.
و اگر اشک بودم آنقدر می ريختم تا اهنگ دوست داشتن را برايت بنوازم.
ولی افسوس
که نه اشکم و نه باران ولی هرچه هستم دوستت دارم.

ای آشنای ديرين
ای زمزمه واپسين حياتم
آفتاب نگاهت را همواره بر من بتابان
ای همسفر؛ باش
تا هميشه قلبم با نفس های وجودت به طپش در آيد
و نامت را برای ادامه زندگيم همواره تکرار کنم.
|
|
|
اما کسی که خودشو به خواب بزنه....
چون بپریسیدم زمنطق عشق چیست درجوایش اینچنین گقتو گریست
لیلی ومجنون همه افسانه اند عشق بازی کار عباسه علیست ![]()

هوادار توام در مجلس زیبای طنازی
قمارت خسته ام کرده چا لیلی نمی بازی
اگر از دیگران خسته و یا خون بر جگر هستی
چرا لج میکنی با من چرا با من نمی سازی
به شکل نر گس مستی میان گلشنم رستی
و می رقسم به هر رقصی که می سازی به هر سازی
مردد می شوم آیا که عاشق میشوی یا نه
نمی دانم نمی دانی و یه دانسته لجبازی
به صلیبی که خود از ساغه های بید ساختی
حال مصلوبی
برای فردای پیری ات چند پروانه را مصلوب کردی
که چونین خون می چکد
از قلب
از دست
و از پایت
ولی کجای شب من ستاره ی را دزدیدم
که به عذاب دیدن مجازات تو
محکومم

مردي خواب عجيبي ديد . او در عالم رويا ديد كه نزد فرشتگان رفته و
به كارهاي آنها نگاه مي كند هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را
ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از
زمين مي رسند ، باز مي كنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند.
مرد از فرشتهاي پرسيد : شما داريد چكار مي كنيد ؟
فرشته در حاليكه داشت نامه ي را باز مي كرد ، جواب داد : اينجا
بخش دريافت است ، ما دعاها و تقاضاهاي مردم زمين را كه
توسط فرشتگان به ملكوت مي رسد به خداوند تحويل مي دهيم.
مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگ ديگري از فرشتگان را ديد كه
كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آنها را توسط پيك هايي به زمين
مي فرستند.
مرد پرسيد : شماها چكار مي كنيد ؟
يكي از فرشتگان با عجله گفت : اينجا
الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمين مي
فرستيم.
مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته!!
مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما اينجا چكار مي كني و چرا
بيكاري ؟
فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است .
مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب تصديق دعا بفرستند
ولي تنها عده بسيار كمي جواب مي دهند .
مرد از فرشته پرسيد : مردم چگونه مي توانند جواب تصديق
دعاهايشان را بفرستند ؟!
فرشته پاسخ داد : بسيار ساده است ، فقط كافيست بگويند :
خدایا متشکریم

چه می دونم مثلا ً یه پیغامی از آسمون واست بیاد
یکی بهت بگه که من چـقـدر دوسـت دارم
این آخری اگـه بشه دیگـه هـیچی نـمی خوام .
حالا دیگـه روی ماه تو با یه عـشق عـجـیـب از هـمین جا
« یعـنی نزدیک نزدیک » می بوسم
و می سـپارمت دست اونی که عشق تو رو سـپـرد دست من .
هـمـیـشـگـی تـریـن دیـوونـه و ابـدی تـریـن عـاشـقـت
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند برای چه زنده ای؟
ومن .............................
به چشمانت بياموز هر كسي ارزش ديدن ندارد
به دستانت بياموز هر گلي ارزش چيدن ندارد
به قلبت بياموز هر كسي در كنج آن جايي ندارد
کنار آشیانه تو آشیانه می کنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سوال می کند برای چه زنده ای؟
ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم
کمک کنید

